ژان شاردن ( مترجم : اقبال يغمايى )
1675
سفرنامه شاردن ( فارسى )
كه همه به اراده و مشيّت آن شهريار مفخم شامل حالم شده به همگان بنمايم ، و اگر اتفاقا بزرگى ناآشنا به ديدارم آمد بتوانم قاب پلويى جلوش بگذارم . شاه استدعايش را پذيرفت ؛ و عليقلى خان به شكرانه اين مرحمت بر پاى شاه افتاد . وقتى قصد مرخصى داشت و پادشاه ميان سبيل او چند تار موى سپيد و دراز كه تا نزديك گوشش رسيده بود ديد به او گفت على قلى خان پيش خزانهدار برو و به فرمان من سيصد تومان معادل پانزده هزار ليور - بگير ، براى سياه كردن ريش و سبيلت رنگ بخر تا از اين پس در ريش و سبيلت موى سپيد نبينم . وى بىدرنگ نزد خزانهدار رفت آن پول را گرفت ، و اين مرحمتى ديگر از جمله مراحم ديگر شاه نسبت به وى بود . بدين سان على قلى خان در مدتى كوتاه بدان مقام مهم راه يافت . تمام درباريان و بزرگان از ترقى يافتن ناگهانى آن مرد درندهخو و گستاخ درشگفت بودند . نسبت به او كينه و حسد مىورزيدند ، و از رويارو شدن با آن شخصيت بدآرام و درشتكردار بيزار و بر جان و مال خويش بيمناك بودند . اما على قليخان از آغاز انتصابش بدين سمت تا پايان عمر كه بسيار به طول نينجاميد ، و در سطور آينده به شرح آن مىپردازم همچنان معزز و محترم بود . مقارن اين احوال شاه گناه عمهاش پرى رخسار بيگم را كه به سببى نامعلوم مورد غضب و سخط شاه فقيد قرار گرفته بود بخشيد . برخى مىگفتند چون وى در دسيسهاى شركت كرده بود ، برادرش شاه عباس ثانى وى را به همسرى يكى از ملايان مقيم اصفهان ، پسر متولى مسجد بزرگ مشهد درآورده بود . اين زن از شوهرش دو پسر - بچه آورد . به فرمان شاه اين دو طفل شيرخوار را چندان از شير خوردن محروم داشتند كه جان سپردند ، و اين نيز راهى براى اعدام افراد منسوب به خاندان سلطنت مىباشد . پرى رخسار بيگم همين كه از خبر مرگ برادرش ، و تاجگذارى شاه صفى آگاه گرديد سر بر پاى او سود و تقاضاى عفو كرد ، و شاه نه تنها خواهش وى را پذيرفت بل كه شوهرش را صدر خاصه كرد ، و اين منصبى بزرگ بود ، زيرا اختيار كليهء اوقاف سلطنتى سپرده به اوست ، و اين شغل ساليانه دويست هزار ليور عايدى دارد . يكى ديگر از خواهران شاه فقيد همچنان در حرمسرا بود كه او را سرور حرم مىخواندند . اين دختر نيز بر آن شد كه از لذت زناشويى بهره يابد ، و شاه وى را همسر برادر شوهر خواهر بزرگترش كرد و به وى كه همچنين در شمار علماى دين بود منصب صدر موقوفات داد . اين منصب نيز معادل صدر خاصه و داراى همان مقام و